من مجبور شدم “آزمایش بكارت” – و این زندگی من را نابود كرد | اخبار انگلستان

زارا ، نه نام واقعی او ، می گوید “وقتی او توسط خانواده اش مجبور به انجام” آزمایش بكارت “شد” تمام دنیا “خراب شد.

بنگلادشی متولد انگلیس در حدود 20 سالگی ازدواج اجباری داشت ، اما قبل از عروسی ، خانواده داماد وی خواستار دانستن باکره بودن زارا شدند.

در اینجا او داستان خود را در مورد اینکه چگونه خانواده اش او را مجبور به انجام به اصطلاح “آزمایش بکارت” – و تأثیری که در زندگی او داشته است ، می گوید.

پدرم به اتاق من آمد و گفت ، صبح روز بعد ، مجبور شدم برای انجام آزمایش به یک کلینیک در مرکز لندن بروم.

او مادر من را فرستاد تا توضیح دهد که داماد بالقوه ای که برای ازدواج من انتخاب کرده اند همسر باکره ای می خواهد. خانواده ام می خواستند با انجام آزمایش ، بکر بودن من را ثابت کنند.

من تأیید نکردم و با فریاد و فریاد فراوان نمایشی شد. پدرم سپس چاقویی گرفت و گفت اگر من قبول نکنم قصد دارد خودش را بکشد.

من مثل هر بچه ای نمی خواستم برای پدرم اتفاقی بیفتد ، بنابراین تصمیم گرفتم آن را رعایت کنم. روز بعد وارد کلینیک شدم.

از من خواسته شد امضا كنم كه با آزمون موافقت كردم. بدیهی است که نمی خواستم ، اما چاره ای نداشتم. با دکتر به داخل اتاق رفتم و از او خواهش کردم و گفتم “نمی خواهم این کار را بکنم”. من پرسیدم آیا او به خانواده من دروغ می گوید ، و می گوید من آزمایش را انجام داده ام.

او گفت: “نه ، من نمی توانم این کار را انجام دهم. من برای آزمایش مزد دریافت کرده ام.”

سپس دکتر از من خواست روی کاناپه بنشینم و هر دو پایم را باز کنم. این یک آزمایش دو انگشتی بود.

من باکره بودم

لطفاً از مرورگر Chrome برای پخش کننده ویدیوی با دسترسی بیشتر استفاده کنید

دختران برای انجام آزمایشات بکارت ، خواهش کمک می کنند

آسیب زا و ناراحت کننده بود. احساس می کرد که من دیگر یک انسان نیستم. با یک حیوان چنین رفتاری نخواهید کرد. ترسیده بودم. من اشک می ریختم ، گریه می کردم – از او خواهش کردم.

قرار بود پزشک ظرف 48 ساعت گزارش را ارائه دهد ، اما این اتفاق نیفتاد.

حدود سه ، چهار روز بعد ، برای جمع آوری نتایج به کلینیک فراخوانده شدم. این بار حتی بیشتر وحشت کردم. وقتی به آنجا رسیدم ، او گفت که آزمایش به درستی انجام نشده است و لازم است دوباره آن را انجام دهد.

تمام دنیای من خراب شد.

مجبور شدم دوباره آزمون را پشت سر بگذارم.

من هیچ وقت نتیجه گزارش را نگرفتم و به پلیس مراجعه کردم.

وارد ایستگاه محلی خود شدم و گفتم می خواهم از پزشك و خانواده ام شكایت كنم.

چند روز بعد مأموران زنگ زدند من. آنها می خواستند بدانند که آیا تجاوز جنسی یا تجاوز جنسی وجود دارد؟ گفتم نه ، چون فقط برای آزمایشی که قرار بود دکتر انجام دهد به آنجا رفتم. آنها به من گفتند که بر این اساس نمی توانند اتهامی وارد کنند.

در آن مرحله من هنوز مجبور شدم به خاطر خانواده ام ازدواج را پیش ببرم.

این خیلی طولانی نشد زیرا فقط مدام در ذهنم بازی می کرد که چه اتفاقی افتاده و شخصی که با او ازدواج کرده ام را زیر سوال می برد.

چرا مجبور شدم تست بكارت انجام دهم؟

از کجا بفهمم او باکره است یا نه؟

چرا یک زن باید از این طریق عبور کند؟

این آزمایش زندگی من را کاملاً نابود کرده است. من زندگی شادی ندارم و نمی توانم به ازدواج فکر کنم. من اصلاً نمی خواهم فرزندی داشته باشم یا رابطه ای داشته باشم. از آن آزمون تمام خوشبختی ام را از دست دادم.

اگر قانونی برای محافظت از فردی مثل من در برابر این آسیب پذیری وجود داشت ، می توان از تجربه من جلوگیری کرد.

اکنون زارا توسط خیریه Freedom پشتیبانی می شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.