پرنس فیلیپ: خبرنگار اسکای نیوز به یاد آورد که سلطنتی کراوات خود را پس از سخنرانی جایزه دوک ادینبورگ در قصر تعمیر کرد | اخبار انگلستان

بعد از اینکه شاهزاده فیلیپ از او خواست در یک مراسم جایزه دوک ادینبورگ برای سخنرانی در هنگام جوایز دوک ادینبورگ سخنرانی کند ، Inzamam Rashid خجالت خود را از تنظیم کراواتش به خاطر می آورد.

خبرنگار خبر ما می نویسد:

هنگامی که من برای رسیدن به برنز ، نقره و طلا به مأموریت خود پرداختم دوک ادینبورگ جوایز من هرگز به این فکر نکردم که به کاخی در لندن بروم تا جایزه خود را از شاهزاده فیلیپ دریافت کنم. وقتی آن روز فرا رسید ، این یک روز خاص بود و خاطره ای که مدتها برای آن گنجانده ام.

اینزامام و والدینش در کاخ سنت جیمز در سال 2014
تصویر:
اینزامام و والدینش در کاخ سنت جیمز در سال 2014

یک روز عالی پاییزی بود که من ، به همراه پدر و مادرم و گروه DofE Gold خود ، برای دریافت جایزه به کاخ سنت جیمز دعوت شدیم.

من در روزهای منتهی به آن جایی خوانده ام که شاهزاده فیلیپ از حضور در این مراسم و ملاقات با کسانی که در این طرح شرکت کرده بودند ، گام قابل توجهی برداشته بود ، اما آن روز خوش شانس بودیم.

آنطور که انتظار داشتیم پرنس ادوارد نبود ، بلکه استاندارد طلا بود ، پرنس فیلیپ ، و ناگهان اعصابم به شدت فشرده شد.

قدم زدن در داخل کاخ و اطراف آن بسیار ویژه است. تمرکز بر دستورالعمل های کارکنان DofE در مورد اینکه چه کاری انجام دهیم و کجا بایستیم دشوار است. شما مجبورید هر گوشه اتاق را وارد کنید زیرا اتاق آنها بسیار بزرگ است.

بیشتر از Duke of Edinburgh

نوجوانی از وارینگتون ، از نژاد جنوب آسیا ، در کاخی سلطنتی ایستاده بود که قصد ملاقات با شوهر ملکه را داشت – لحظه ای لحظه “خرج کردن من” بود.

نکته شگفت انگیز این است که ، هزاران نفر دیگر دقیقاً همان احساسی را که من احساس کرده ام ، قبل از زمان من و حتی در روزهای آینده احساس خواهند کرد.

دعوت از آنژی به کاخ سنت جیمز
تصویر:
“این ها خاطرات بسیار گرانبهایی هستند و اکنون در لحظات پس از مرگ او بسیار حساس هستند”

دوک ادینبورگ پس از تمام صحبت ها و تشریفات تشریفاتی ، دور خود را می زد و با سایر دریافت کنندگان جایزه ملاقات می کرد.

قبل از اینکه او به ما بیاید حتماً کراوات و کت و شلوارم را صد بار چک کرده ام. کف دست های من عرق کرده بود ، سرم گیج بود که چه بگوید ، و سعی می کردم با والدینم که مخالف یکدیگر بودند تماس چشمی برقرار نکنم (بدون شک آماده می شوم که کاملا خجالت بکشم).

او راه افتاد و از ما پرسید که ما اهل کجا هستیم و دوستم مت مستقیم در آن بود: “دبیرستان Bridgewater در چشایر ، آقا.”

دوک به من نگاه کرد و گفت: “و آنها تو را به این طرح راه دادند ، مگر نه؟”

من ناجور خندیدم و جواب دادم: “متأسفانه برای گروه من ، بله آنها این کار را کردند.”

او سپس به دوستان من نگاه کرد و پرسید: “آیا او را وادار کردی که همه کیف ها را حمل کند؟” خنده فوران کرد. ممکن است او به درون من شکسته باشد ، اما من نمی توانم خندانی کنم.

اینزامام جایزه طلا را دریافت کرد
تصویر:
اینزامام جایزه طلای DofE را دریافت کرد

برگشت و پدر و مادر من (تنها افراد رنگین پوست در نیمه اتاق ما) را دید. “پسر شما ، او است؟” او در حالی که با انگشتان بلند و استخوانی اش به من اشاره می کرد از مادر و پدرم پرسید.

پدرم پاسخ داد: “بله ، ما فوق العاده به او افتخار می کنیم”.

نفس راحتی کشیدم وقتی دوک سرش را تکون داد و به سمت گروه بعدی حرکت کرد. خوشحال شدم که تمام شد ، اما بسیار خوشحالم که او بود که آن روز حضور پیدا کرد.

برخوردهای من با شاهزاده فیلیپ در همین جا متوقف نشد. کمتر از یک سال بعد ، من خوش شانس بودم که بنا به درخواست طرح DofE به کاخ سنت جیمز بازگشتم.

از اینزی برای سخنرانی در سنت جیمز دعوت شد & # 39؛  قصر
تصویر:
‘من یک کیسه اعصاب بودم’: سخنرانی در کاخ سنت جیمز

آنها می خواستند که من سفر خود را در جوایز به یاد بیاورم و در مورد چگونگی کمک به من و آنچه آموخته ام صحبت کنم. این سخنرانی در حضور حدود 40 مهمان VIP بود – از جمله VIP ترین آنها ، پرنس فیلیپ.

من در حالی که سخنرانی در دست داشتم ، در مقابل شومینه شاه هنری هشتم قرار داشتم ، در حالی که این افراد بسیار جالب و مشهور در مقابل من شلوغ شده بودند. اما درست روبروی دوک ادینبورگ ایستادم ، من یک کیسه اعصاب بودم.

فقط آن روز صبح به من گفته بودند که او قرار است آنجا باشد. احساس می کردم کلامم را کوچک می کنم و دوباره شروع می کنم. آیا او شوخی های من را خنده دار می داند؟

معلوم شد ، او کرده است. دیدن او در حالی که صحبت می کردم کمی خنده می زند تصویری است که در ذهنم ذخیره کرده ام. اما شوخی و شوخی های او بعد از آن بود که من و دیگر مهمانان را دچار هیستریک کرد.

آنزی (دوم پایین از راست) و تیمش در یکی از سفرهای خود
تصویر:
Inzamam (پایین دوم از راست) و تیمش در یکی از سفرهای خود

او بسیار جذاب ، بامزه و سریع نیز بود. با پیرترین فرد اتاق ، اما احساس کردم که باید با او همگام شویم.

وقتی بعد از سخنرانی با دوک صحبت کردم ، اولین کاری که او انجام داد این بود که کراواتم را گرفت و آن را به سمت بالا به سمت دکمه بالایی من فشار داد ، در حالی که گفت: “من می خواستم این کار را از لحظه شروع صحبت کنم.”

من بسیار خجالت کشیدم ، اما این یک یخ شکن عظیم بود و بلافاصله احساس آرامش کردم که یک گفتگوی خیلی کوتاه با او داشتم.

او به من تبریک گفت و ما در مورد علاقه مشترکمان به کریکت صحبت کردیم. او قبل از عزیمت به دفاع جلو خود را نشان داد و وظیفه خود را ادامه داد و در آن روز با صدها نفر دیگر دیدار کرد.

این ها خاطرات بسیار گرانبهایی هستند و اکنون در لحظات پس از مرگ او بسیار دلهره آور هستند.

من خوش شانس هستم که چنین خاطرات اخیر و واقعی از شاهزاده فیلیپ داشته ام ، همه به خاطر طرح ارزشمندی که به نام او نامگذاری شده است ، که چیزهای زیادی به من داد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.